![]() |
![]() |
|
| عاقبت منزل ما وادی خاموشان است / حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز !!! |
|
من اعصابم خورد شده است ! لطفن برای من دام بگذارید ! از شعورتان ! من فیلسوف مادر زادم ! روح من از جایی در بدنم بخار شده ! آن جا که افکارم نشت می کند من نمی فهمم : این هیستی چیست ؟ باور کنید امروز جاده حرف می زد بخار دهانش پیدا بود اناالحق می گفت گویا او آبستن تاریخ بود من حرفی فیلسوفانه به او زدم جاده دهان باز کرد ماشین ما بلعیده شد برف می آمد ما یخ زدیم تاریخ سر زده ورق خورد شعورم سر زا رفت ما مردیم ! زمستان رفت بهار آمد ما شکوفه دادیم . ما سبز شدیم . فاسفه ی هیستی تکمیل شد و خدا خندید ! 24 / 10 / 86 |
|
+
یکشنبه 30 دی1386 / 12:6 / مجتبا |
|
|
Burn After Reading She Hate Me Nostalgia |
| Autumn Sonata |
...............................................
آخرین برگ سفر نامه ی باران، این است: که زمین چرکین است. (شفیعی کدکنی) ............................................... مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ... ............................................... نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام ! |
| Caffee and Ciggarett |
|
پرده سینما تابناک کافه داستان دانلود متون و آثار ادبی پرده شیشه ای کلمه خبر آنلاین موسیقی ما روزنامه اعتماد سینمای ما |
| Cries and Whispers |
|
عمومی ادب و فرهنگ داستان شعر طنز اجتماع سیاست روزنوشت همینجوری ! سینما و tv موسیقی هنر خبر دین و آئین ورزش اندیشه و فلسفه علم تاریخ تفریح و سرگرمی عکس و طرح |
| Some Like It Hot |
|
مجتبا |