![]() |
![]() |
|
| ره پنهانی میخانه نداند هر کس / جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر! |
|
دوباره مثل آن روزهام مثل آن ساعت ها تخیل و تنفر - بگویم؟! نمی دانم چه می خواهم بعد از روزها بغضم گرفته گُر که چرا دیگر نیستم مثل گذشته تو و همه ی آن دوردست ها که فتح کردیمشان با نوک انگشتان یخ زده زیر دست کش های تیره ی لطافت و شرم که حاضر نبودی عریان شود مبادا دیوارمان فرو ریزد فرو افتاد و دیواری کشیدی به بلندای آسمان که دیگر امواجم هم نمی رسد به تو به همه ی آن هایی که حل کردیم مثل ضرب و تقسیم ساده بود آن روزها سخت است گریستن در نبودن یا بوئیدن با تنگی نفس که قلبم می گیرد باز برای هزارمین بار برای خندیدن هایت چند سال گذشت و چند سال دیگر هم می گذرد ...
|
|
+
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 / 15:28 / مجتبا |
|
|
نگین حلقه - صفحه نخست ارتباط خاک خورده ها |
| یا رفیق |
...............................................
آخرین برگ سفر نامه ی باران، این است: که زمین چرکین است. (شفیعی کدکنی) ............................................... مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ... ............................................... نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام ! |
| دوست داشتنی ها |
|
کلمه روزنامه خبر موسیقی ما ++ کافه داستان ++ روزنامه اعتماد سینمای ما |
| دیدگاه |
|
عمومی ادب و فرهنگ داستان شعر طنز اجتماع سیاست روزنوشت همینجوری ! سینما و tv موسیقی هنر خبر دین و آئین ورزش اندیشه و فلسفه علم تاریخ تفریح و سرگرمی عکس و طرح |
| قطره |
|
مجتبا |