![]() |
![]() |
|
| ره پنهانی میخانه نداند هر کس / جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر! |
|
|
|
+
یکشنبه 26 مهر1388 / 23:3 / مجتبا |
|
|
چیز زیادی نمی توانم بگویم ؛ جمعه ای که گذشت پس از روزهای زیادی "خانه"امان را گذاشتیم پشت سر و آمدیم ... یک روزی مفصل روایت خواهم کرد . دفتر فروغ را که باز کردم "جمعه" آمد : جمعه ی ساکت جمعه ی متروک جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار جمعه ی خمیازه های موذی کشدار جمعه ی بی انتظار جمعه ی تسلیم خانه ی خالی خانه ی دلگیر خانه ی دربسته بر هجوم جوانی خانه ی تاریکی و تصور خورشید خانه ی تنهایی و تفال و تردید خانه ی پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر آه ، چه آرام و پرغرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه های ساکت متروک در دل این خانه های خالی دلگیر آه ، چه آرام و پرغرور گذر داشت ... ......................................... بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب |
|
+
یکشنبه 8 شهریور1388 / 13:6 / مجتبا |
|
|
|
|
+
یکشنبه 4 مرداد1388 / 22:52 / مجتبا |
|
|
|
|
+
سه شنبه 16 تیر1388 / 13:14 / مجتبا |
|
|
+
دوشنبه 11 آذر1387 / 0:9 / مجتبا |
|
|
مجموعه عکس های زیر تعدادی از عکس هایی ست که به تازگی از روستای تاریخی ابیانه گرفته ام ... امیدوارم که شما هم مثل من با دیدن این تصاویر به یاد خاطره هایی بیافتید که مثل فیلمی مصور از ذهن عبور می کنند و مرور می شوند و در قلب می مانند ...شرح و توضیح عکس ها هم بماند برای دلمان و دلتان ...
بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب ... ادامه مطلب |
|
+
شنبه 27 مهر1387 / 12:13 / مجتبا |
|
|
|
|
+
پنجشنبه 14 شهریور1387 / 21:4 / مجتبا |
|
|
|
|
+
شنبه 12 مرداد1387 / 22:56 / مجتبا |
|
|
|
|
+
جمعه 24 اسفند1386 / 19:36 / |
|
|
کسی نمی دونه چرا بوی بهار نمی یاد ؟ چرا ما این طوری شدیم ؟ چرا هیچ کس چیزی نمی نویسه ؟ چرا ...؟ چرا ...؟ چرا... ؟
|
|
+
چهارشنبه 22 اسفند1386 / 22:20 / مجتبا |
|
|
بیا ، این گل برای تو . برای تو که می گی چرا همش بهونه می گیری ! چرا شیطونی می کنی ! فکر نکن دارم خجالت می کشما ... نه .... نمی خوام تو صورتت نیگا کنم . نمی خوام ببینم باز اخم کردی که چرا رفتم تو باغچه ... اگه بگی به بابا می گم همه ی گلا رو می کنم ... بیا بگیرشون ... بیا دیگه ... دستم خسته شدا ... خانم معلم می گفت اگه واسه مادراتون گل ببرید خوشحال می شن ... بیا دیگه ... بگیر دیگه ... بخند دیگه ... |
|
+
یکشنبه 5 اسفند1386 / 23:58 / مجتبا |
|
|
|
|
+
دوشنبه 8 بهمن1386 / 15:43 / مجتبا |
|
|
من بر پنجه ی اراده ام و تو در کف قدرت ...
- مگه چقدر فاصله است ؟ بین کودکی تا بزرگی ؟ بین شیطنت تو تا عاقل مندی من ؟ بین شادی کودکانه ی تو تا غم بزرگیه من ؟ - اون روز که خاطره می ساختی می دونستی یه روز خودت می شی خاطره ؟ می دونستی بزرگ می شی ؟ قاطیه آدما می شی ؟ - اگه می دونستم که هیچوقت بزرگ نمی شدم ! همونطوری می موندم ... پاک پاک . مثه تو ! - مثه مامان ، که نیستش ، که رفته ؟ - آره ، مثه مامان که تن هام گذاشت و ... تن ها ... رفت !!!
|
|
+
چهارشنبه 28 آذر1386 / 22:28 / مجتبا |
|
|
به مناسبت اولین سالمرگ بابک بیات ...
|
|
+
چهارشنبه 28 آذر1386 / 22:19 / مجتبا |
|
|
نگین حلقه - صفحه نخست ارتباط خاک خورده ها |
| یا رفیق |
...............................................
آخرین برگ سفر نامه ی باران، این است: که زمین چرکین است. (شفیعی کدکنی) ............................................... مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ... ............................................... نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام ! |
| دوست داشتنی ها |
|
کلمه روزنامه خبر موسیقی ما ++ کافه داستان ++ روزنامه اعتماد سینمای ما |
| دیدگاه |
|
عمومی ادب و فرهنگ داستان شعر طنز اجتماع سیاست روزنوشت همینجوری ! سینما و tv موسیقی هنر خبر دین و آئین ورزش اندیشه و فلسفه علم تاریخ تفریح و سرگرمی عکس و طرح |
| قطره |
|
مجتبا |