تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حالا حکایت ماست ...
ره پنهانی میخانه نداند هر کس / جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر!

به همه ی عاشقانه های کافه نادری

به ساختمان مریض این روزهای کافه نادری

به همه ی آن هایی که می خواهند کافه نادری را ببندند

به پیاده روهای خیس منتهی به کافه نادری

به یغما گلرویی و همسرش

                                                                                                                                                                    و

به رضا یزدانی و گیتارش !

 

Image hosted by allyoucanupload.com 

 

 

اگر " جمعه " ، " سقف " ، " نیاز " ، " قوزک پا " و ... ترانه های نسل های قبل از ما بوده اند ، " کافه نادری " ، " لاله زار " ، " شمال " ، " برج " ، " دنیای وارونه " و ... ترانه های نسل های ما هستند . و پررنگ ترین آن ها ، " کافه نادری " ، که ترانه ی خاطره های عاشقانه و نوستالوژیک نسل من است .

 

راستش ، اول که با بهنام مطرح کردیم که دو نفری " کافه نادری " را بنویسیم و من کسب اجازه کردم ، فکر نمی کردم کار سختی پیش رو داشته باشم . وقتی قرار است درباره ی بهترین و خاطره انگیزترین ترانه ی عمرت بنویسی ، هجمه ای از الفاظ و واژگان خودنمایی می کنند و آسایش و آرامش را از تو می گیرند و تازه در کنار همه ی آن ها متن قوی ترانه قرار دارد که نوشتن را به سخت ترین کار دنیا مبدل می سازد .

وقتی شروع به نوشتن کردم و ده ها سطر با فرم های مختلف نقش بست ، تن ها چیزی که مدام جلوی چشمانم بود ، تصاویر به شدت شخصی و دوست داشتنی بر آمده از متن خود ترانه بود . ذات ترانه ی کافه نادری به شدت برای من تصویری و کامل است و هیچ جایی برای خاطره پردازی ، عشق بازی ، و داستان سرایی باقی نمی گذارد .

به راستی من چه بنویسم ؟ چه چیزی فرا تر از این واژگانی که یغما قرار داده می تواند آن حس ها و تصاویر را بازگو کند ؟

 یک اعتراف بزرگ هم باید بکنم . می ترسم . می ترسم بنویسم و همه ی تصاویر و رویاهایی که با این ترانه داشته ام بر باد برود . و این مسلمن از ناتوانی من می آید . ناتوانی تصویر کردن تابلویی که به شدت زیباست . ولی چنان چه می بینید بهنام مجددن این تابلو را به زیبایی ترسیم کرده است .

فقط برای این که با محبوب ترین ترانه ی زندگیم ، که شب ها و روزهای بی شماری را با آن گریسته ام ، هم آغوش شوم متن ترانه را با دست خط خودم برایتان می گذارم . یادگاری این روزگار نا تمام خط خطی ...

 

کافه نادری

...........................................

صدا / رضا یزدانی

لغات / یغما گلرویی

ملودی / رضا یزدانی

تنظیم / حمید رضا صدری

دکلمه /  یغما گلرویی

مدت / 42 : 5

تولید / دارینوش

تاریخ / اردیبهشت 1382

                                                                            

 

برای دیدن عکس هایی در این رابطه به ادامه ی مطلب بروید ...

 


ادامه مطلب
+   چهارشنبه 3 بهمن1386 / 18:32  / مجتبا | 

 

 

 

امسال برای دومین بار در تاریخ بیست و سه دوره ی برپایی جشنواره ی موسیقی فجر ، شاهد حضور موسیقی پاپ در این جشنواره بودیم که در ظاهر جای خوشحالی و امیدواری دارد . این دوره از جشنواره که دبیری آن بر عهده ی کامبیز روشن روان بود برای اولین بار رقابتی برگزار شد که باز هم جای تبریک دارد . نکته ی مسرت بخش دیگر تقدیر از بزررگانی چون شهرام ناظری ، لوریس چکناواریان و ... بود . اما در کنار همه ی این ها بگذارید همان بخش پاپ را . این جا هم مثل اکثر بخش های تحت هدایت دولت نهم ، به خصوص وزارت ارشاد این دولت ، شاهد دروغ گویی و کج فهمی مسئولان بودیم . اصلن معیار و میزان این وزارت خانه در تشخیص و اهدای مجوز مشخص نیست . از دیگر حوزه ها که بگذریم – مثل کتاب و سینما و ...که اوضاعشان رو به وخامت است – در حوزه ی موسیقی این امر نمود بارزی دارد . چطور در جشنواره ای با عنوان پاپ موسیقی های سطح پایینی چون آریان ، حمید عسگری ، گروه های کوچک شهرستانی و ... حضور دارند و با وقاحت تمام به اجرای زنده می پردازند و تازه از آن ها تقدیر هم می شود اما موزیسین های حرفه ای تر و سطح بالاتری مانند حمید حامی ، سهیل نفیسی ، رضا یزدانی ، فرشید اعرابی ، کریستف رضاعی ، پیمان یزدانیان ، کورش یغمایی ، کاوه یغمایی ، محسن چاوشی ، فریدون آسرایی ، سیروان خسروی ، فواد حجازی ، علیرضا عصار ، حسین زمان ، استاد محمد نوری ، پیمان نیکسار ، محمد اصفهانی ، فرمان فتحلیان ، محسن نامجو ، خواجه نوری ها ، گروه اوهام ، گروه کیوسک ، گروه راز شب و ... اجازه ی اجرا ندارند ؟ چرا وزیر ارشاد دم از اعطای راحت و اصولی مجوز می زند اما " آوای باربد " را به دلیل پخش آلبوم غنی " فقط نگاه می کنم " اثر حامی و ... شش ماه پلمپ می کند ؟ این اختلافات فرا موسیقیایی و غالبن سیاسی بین حوزه ی هنری و ارشاد که با آلبوم " ترنج " نامجو به اوج خود رسید از کجا آمده است ؟ چرا مجوز کنسرت های گروه " دارکوب " و  ... لغو می شود ؟ چرا محسن چاوشی ، اوهام ، کیوسک و ... مجوز نمی گیرند ؟ جای سبک های مختلف – که همگی با نام پاپ معرفی می شوند – در جشنواره و یا حده اقل دیدگاه مسئولین کجاست ؟ موسیقی تلفیقی ما جایگاهش چیست ؟ از رامین ترکان ، سعید شنبه زاده و ... کجا دعوت و حمایت می شود ؟ جز ، راک ، بلوز ، متال ، رپ ، هیپاپ و همه ی مشتقات فراوان آن ها کجای برنامه های این جشنواره قرار دارند ؟ اعلام می شود که ما تمایل بیشتری به ترانه های اجتماعی و انتقادی داریم تا ترانه های عاشقانه ! اما همگان می دانند این نیز دروغ بزرگی ست ؛ چرا که همین الان تعدادی از ترانه های یغما گلرویی ، شاهکار بینش پژوه و ... در بایگانی ارشاد دارد خاک می خورد . یا از آن بدتر توصیه هایی ست که به افراد پرنفوذی چون محمد اصفهانی و علیرضا عصار برای تغییر ترانه هایشان می شود . عصار برای آلبوم " نهان مکن " بارها پله های ارشاد را بالا و پایین رفت تا توانست مجوز ترانه ها را بگیرد ؛ تازه علیرضا عصاری که " خیابان خواب ها " را خوانده است ! مثلن ترانه " چرخ و فلک " از یغما گلرویی که رضا یزدانی چند سال پیش اجرایش کرده است هنوز هم مجوز ندارد :

چرخ و فلک می خواستیم

فلک نصیبمون شد

ساده ی ساده بودیم

کلک نصیبمون شد

دنبال یه حقیقت

تو آینه ها می گشتیم

اما تو قاب گریه

ترک نصیبمون شد

...

در کنار این ها بگذارید سنگ اندازی هایی که در راه نوآوری ها و یا سبک هی متفاوت موسیقی می شود . فکر می کنید اگر هدایت و ارشادی وجود داشت اصلن موسیقی زیرزمینی در ایران شکل می گرفت ؟ با همین عدم هدایت ها بود که سبکی مثل رپ با ترانه های مزخرف و نیز ملودی های تقلیدی و من درآوردی رو به نزول رفت و همچنان در سراشیبی به پیش می رود .

با همه ی امیدواری های جشنواره ی امسال به نظرم سر مردم را کلاه گذاشته اند و به نوعی موسیقی پاپ را دور زده اند . موسیقی های مزخرف و سطح پایین نه تنها در بازار اقتصادی و کثیف لاله زار ، بلکه دولت مردان پشت میز نشین را نیز فرا گرفته و آن ها که در آستانه ی انتخابات به هر حربه ای متوسل می شوند تا رضایت مردم ناراضی را کسب کنند دلشان به حال موسیقی نسوخته و در پی کسب قدرتی افزون شب ها خواب های شیرین می بینند .

در مورد موسیقی سنتی و ملی و بومی ایران هم حرف نزنیم بهتر است . چرا که فعلن اساتید یکی پس از دیگری ناامیدمان می کنند و همچنان به راه پر فخر و تکبر خویش ادامه می دهند . به راستی چند سال است یک تصنیف زیبا و تازه نشنیده اید ؟ تازه واژه ای ست که انگار برای گوش اساتید سنگین است و تا به حال آن را نشنیده اند ! ( البته شهرام ناظری را فاکتور بگیرید ، او حده اقل به تازه فکر می کند ! )  

 

+   یکشنبه 30 دی1386 / 12:3  / مجتبا | 
 
Burn After Reading
She Hate Me
Nostalgia
Autumn Sonata
...............................................

آخرین برگ سفر نامه ی باران،
این است:
که زمین چرکین است.

(شفیعی کدکنی)

...............................................


مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ...


...............................................


نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام !



Caffee and Ciggarett
کافه داستان
دانلود متون و آثار ادبی
پرده شیشه ای
کلمه
خبر آنلاین
موسیقی ما
روزنامه اعتماد
سینمای ما
It Happened On Night
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
Cries and Whispers
عمومی
ادب و فرهنگ
داستان
شعر
طنز
اجتماع
سیاست
روزنوشت
همینجوری !
سینما و tv
موسیقی
هنر
خبر
دین و آئین
ورزش
اندیشه و فلسفه
علم
تاریخ
تفریح و سرگرمی
عکس و طرح
Some Like It Hot

مجتبا
Broken Flowers
پریا دربانی
طیبه خاتونی
بهنام شریفی
زهرا دری
عیسا
سامان بیگدلی
سیب کال
محمدصادق امینیان
روبان قرمز
منا (مینیمالیسم)
عباس جمالی
میثم خیرخواه
متروی متروک
سید اصغر صالحی
محمدحسین عباسی
محسن آزرم
شهاب آبروشن
محمد دلکش
نازنین فراهانی





 

 RSS