تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حالا حکایت ماست ...
ره پنهانی میخانه نداند هر کس / جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر!

 

 

1

 

بیمارم!

...

وجدانت را

دست کاری می کنم

که اگر خراب شدی

بهانه ای باشد ...

 

 

2

 

زبانم

قاطر است

بر توصیف زیبایی هایت!

 

 

+   پنجشنبه 30 مهر1388 / 15:13  / مجتبا | 

در ردیف منظم درختان خشک پاییزی ، جایی در خیابانی که برای اولین بار با هم قهوه خوردیم ، یادگاری گذاشتیم . مثل همه ی جوان هایی که نمی فهمند روزگارشان چه خوش می گذرد . می گذرد و دیگر نمی آید . بطری آب معدنی دستت بود و کلاهت روی سر من ، مبادا سرما بخورم . نگرانم بودی!

گفتی بیا نزدیک تر ؛ می خواهم چیزی در گوشت بگویم . نزدیک تر که شدم با پنجه های لاغر و بلندت پرتابم کردی روی شمشادهای ترد کنار خیابان . کنار درختی که یادگاری شد برایمان . شمشادها کم طاقت بودند و پرت شدم روی باغچه ی شهرداری . خندیدی ؛ از ته دل . همانطور نشسته و خاک آلود خندیدم ؛ بلند بلند ؛ از ته دل . خوشحال بودیم . هر دو . درونمان چیزی می گفت آدم یکدیگر را پیدا کرده ایم .

 

سال ها می گذرد . من گوشه ای از اتاقم و تو گوشه ای از اتاقت با آن پرده های راه راه آویزان که اگر خانه اتان را عوض نکرده باشی می دانم گاهی کنار می زنیشان تا مهتاب را روی پلک ها و گونه هایت حس کنی ، گاهی همدیگر را مرور می کنیم . مثل آخرین شب که برف می آمد و از پشت پنجره تصویر مرا می دیدی که نگران بودم . نگرانت بودم!

 

نزدیک همان روز یادگاری ام . نمی دانم چند وقت است سری به آن درخت و آن خیابان و آن شمشاد و آن شب ها نزده ام . شاید تا به حال همه اشان را قطع کرده باشند . شاید ...

 

 

+   چهارشنبه 29 مهر1388 / 23:55  / مجتبا | 

+   یکشنبه 26 مهر1388 / 23:3  / مجتبا | 

آخ خ خ خ خ خ خ ... محسن!

 

نمی دونم چرا تصمیم گرفتم یک سری مواردی که در زیر می بینید رو با شما به اشتراک بذارم . شاید به هم نزدیکتر شدیم!

 

1 – کتاب : پیشنهاد می کنم کتاب "تبعید و سلطنت" اثر آلبر کامو و ترجمه ی نرگس قندچی رو از نشر قصه بخونید . شامل هفت داستان نیمه بلند به قیمت 1800 تومان . توضیح خاصی نمی دم اما بی مناسبت با حال و هوای این روزهامون نیست .

 

2 – فیلم ایرانی : از فیلم های روی پرده "تردید" و "بی پولی" رو دیدم . اولی رو در جشنواره و دومی رو اخیرن . هر دو فیلم متوسطند و بعضی جاها ضعف دارند . اگر می خواهید کمی بخندید و از قضا ابتدای زندگی مشترکتون قرار دارید "بی پولی" بد نیست . اگرم می خواهید یادی از شکسپیر و البته میزانسن های دقیق سینما بکنید  "تردید" بد نیست .

 

3 – فیلم غیرایرانی :  به شدت توصیه می کنم "شکستن امواج" از لارنس فون تریه ی بزرگ رو ببینید . اگر له نشدید با من!

 

4 – موسیقی بی کلام : "موسیقی برای پیانو" اثر علیرضا مشایخی و پیانوی فریماه قوام صدری . این اثر را مشایخی برای موسیقی مقامی ایران نوشته و شامل پنج قطعه است . نشر هرمس همیشه برای غافلگیر کردن چیزی در چنته دارد .

 

5 – موسیقی سنتی – ملی ایران : بهترین پیشنهاد "رسوای زمانه" از همایون خرم و صدای علیرضا قربانی ست .

 

6 – موسیقی باکلام : یک کلام ، "آخ(یا اخ یا اوی)" جدیدترین اثر محسن نامجو ! تا گوش نکنید نمی فهمید چی میگم . بسیاری از مرزهای اخلاقی و عرفی ما ایرانی ها در این آلبوم از بین رفته . ضمن اینکه نوازندگی و کلام این آلبوم نسبت به "ترنج" پیشرفت زیادی داشته . فقط به اسامی آهنگ ها توجه کنید همه چیز دستتان می آید :  همش – شمس – دلا دیدی – قشقایی – بی نظیر – خان باجی – سیلیتو لیندو – گلادیاتورها (فقیه خوشگله)

 

7 – خبر خوب : "به رنگ ارغوان" فعلن رفع توقیف شد !

 

8 – خبر بد : همه چیز بوی سیاست می دهد این روزها .

 

9 – خنده : دستشویی ایرانی با تمام امکانات!

+   سه شنبه 21 مهر1388 / 10:34  / مجتبا | 

 

 

از فیثاغورث بپرس!

"خر"

در قضیه ی "او"

وقتی مسیر بسته است

و سه ضلع همیشه به هم می رسند

کشف شد ...

 

 

 

+   چهارشنبه 15 مهر1388 / 22:38  / مجتبا | 

من

تو را ارجاع می دهم

به سطرهای سپید پس از این

که روزگاری برایت نوشته ام :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+   یکشنبه 12 مهر1388 / 22:11  / مجتبا | 

 

با اینکه می دانم همه ی ما درون بازی سیاهی قرار داریم و راست و دروغ این روزها عین هم شده اند و سیاست بیش از همیشه کثیف است و می دانم که نمی دانم اما چیزی ست ته دلم که می گوید بگو ؛ بگو : تولدت مبارک مهندس ...

 

+   سه شنبه 7 مهر1388 / 4:35  / مجتبا | 

برای آذر و دلتنگی هایش

 

این روزها کمی کلافه ام . دلم برای نوشتن تنگ شده . برای خواندن . بلند بلند خواندن : " ماهی ها چقدر اشتباه می کنند ؛ قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ می دهند ؟! " مهرماه است دیگر . ماه آغاز نوشتن . آغاز درس و کلاس و مدرسه و معلم و مبصر و هم شاگردی و رفیق . زنگ انشا و زنگ ورزش . همیشه این دو زنگ را دوست داشتم .

آن قدیم ها دلم برای کاغذ و قلم تنگ می شد و این جدیدها برای صفحه ی سیاه کیبورد . حروف سفیدی که همیشه گرسنگی ام را سیر می کنند . گرسنگی ای که در پاییز بیشتر هم می شود .

پاییز!

آه ، که چه فصلی هستی .

دوست دارم روی شانه هایت دست بگذارم و کنارت قدم بزنم . چند قدم که رفتیم بزنم پشتت تا همه ی خاطراتت را بتکانم . خاطراتی که از مهرت شروع می شود و در آذرت ناتمام می ماند .

همیشه بی معرفت بوده ای . همیشه آخر داستان رهایم کرده ای . همیشه همینطور بوده ای . بلاتکلیف . سردرگم . گاهی گرم و گاهی سرد . گاهی غمگین و گاهی خندان . با همه ی این ها دوستت دارم .

بیا کمی دیگر راه برویم . در عصر خلوت یک روز بارانی از چهار راه ولی عصر تا پل ستارخان . برویم از کنار میدان ولی عصر رد بشویم . از کنار گالری صبا ، از کنار فرهنگسرای هنر ، از کنار نشر ثالث و نشر چشمه . از زیر پل و بوی قهوه ای که می آید .

پاییز ، من تو را خیلی دوست دارم . بیش از تمامی فصل ها .

پاییز ، تو بوی برگ می دهی . بوی برگ باران زده . بوی عصرهای دلتنگی ام . بوی قدم زدن . بوی تنهایی های دوست داشتنی ام . بوی از پشت عینک خیس مردم خیس را تماشا کردن . بوی خنده های مردم شادمان . بوی کودکی و میزهای چوبی کلاس . بوی نیمکت های خیس و خالی پارک ساعی . بوی نم . بوی شمال . بوی پیپ . بوی سیگار . بوی مژه های خیس می دهی . بوی باران .

آخ باران . این روزها زیاد می بینمت . از پشت شیشه ی ماشین تا پشت پلک هایم . دلم گاهی میگیرد . من تو را هم دوست دارم . اصلن پاییز بدون تو چیزی کم دارد . راستی ، تا به حال نشسته ای ببینی آدم ها همینطور بی تفاوت از زیرت رد می شوند ؟ می دانی می توانی معجزه کنی ؟ می توانی دو نفر را بی اراده بکشانی کافه نادری ؟ بکشانی خیابان ؟ ببریشان به مهمانی چای و قهوه ؟ بکشانی شان به خاطرات و گذشته ها ؟ ای کاش قدر معجزاتت را می دانستند . باران ، من و دوست هایم قدیم ها با تو فامیل بودیم . یادش بخیر .

پاییز جان ، بگذار به تو برگردم . طراوتت طعم انار می دهد . انار دانه شده ی قرمز سر کوچه های شمرون . بوی طالبی هم می دهد . طالبی های جاده ساوه . بوی بلال هم می دهد . بلال در شب های تهران . بوی امامزاده صالح . تجریش . بازارچه ی تجریش . بوی باغ فردوس . بوی ظهیرالدوله . بوی فروغ . بوی فین . بوی نیاسر و مشهد قالی .

راستی ، این را هم بگویم و بروم ؛ بوی یک چیز خاص هم می دهی : بوی جدایی و قدم زدن در حاشیه ی اتوبان حقانی و حلقه ی اشکی که هیچ سواره ای نمی فهمد ... 

 

+   یکشنبه 5 مهر1388 / 1:31  / مجتبا | 
 
Burn After Reading
She Hate me
Nostalgia
Autumn Sonata
...............................................

آخرین برگ سفر نامه ی باران،
این است:
که زمین چرکین است.

(شفیعی کدکنی)

...............................................


مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ...


...............................................


نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام !



Caffee and Ciggarett
کافه داستان
دانلود متون و آثار ادبی
پرده شیشه ای
کلمه
خبر آنلاین
موسیقی ما
روزنامه اعتماد
سینمای ما
It Happened On Night
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
Cries and Whispers
عمومی
ادب و فرهنگ
داستان
شعر
طنز
اجتماع
سیاست
روزنوشت
همینجوری !
سینما و tv
موسیقی
هنر
خبر
دین و آئین
ورزش
اندیشه و فلسفه
علم
تاریخ
تفریح و سرگرمی
عکس و طرح
Some Like It Hot

مجتبا
Broken Flowers
پریا دربانی
طیبه خاتونی
بهنام شریفی
زهرا دری
عیسا
سامان بیگدلی
سیب کال
محمدصادق امینیان
روبان قرمز
منا (مینیمالیسم)
عباس جمالی
میثم خیرخواه
متروی متروک
سید اصغر صالحی
محمدحسین عباسی
محسن آزرم
شهاب آبروشن
محمد دلکش
نازنین فراهانی





 

 RSS