![]() |
![]() |
|
| ره پنهانی میخانه نداند هر کس / جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر! |
|
پلک روی پلک می خوابیم : در دالان های تو در تویی مقدس زمین بازی سبز نورافکن های قوی تماشاگران انبوه تبلیغات جهانی بلیط های رایگان دوربین هایی خاموش تابلویی از پیش پر شده و داور مثال فرمانده با عدالت سوت می زند. جایگاه ویژه لبریز از آدم خوران بزرگ تاریخ با دعوتی ویژه گرسنه تر از قبل نظاره گر زمانی هستند - که البته روی تابلو متوقف شده. بازیکنان این مهره های همیشه خاکستری به دنبال توپی که در میان نیست وقت، همچون کمک داوران و ناظران به استراحت نشسته و داور - نه! - فرمانده پس از شروع حکم برنده را چون کارت قرمزی به رقیب اعلام می کند! چاره چیست ؟! یا چاره کیست ؟! ه ِ چه ؟! یا که ؟! تماشاگران و بازیکنان و آدم خوران به جان هم می افتند نورافکن ها خاموش و دوربین ها روشن و داور که در میان تاریکی لبخندی به قامت تاریخ نثارشان می کند ... به راستی چه شد ؟ یا که شد ؟ این را گزارش گر می گوید نگران نباشید در تاریکی لبخندها معلوم نمی شوند و گریه ها نیز پس تا بازی بعدی سوت بزنید! |
|
+
جمعه 29 خرداد1388 / 15:21 / مجتبا |
|
|
Burn After Reading She Hate me Nostalgia |
| Autumn Sonata |
...............................................
آخرین برگ سفر نامه ی باران، این است: که زمین چرکین است. (شفیعی کدکنی) ............................................... مجتبا آقابابایی هستم . متولد زمین ... ............................................... نکته ی مهم : ایرانیان چون احمقند در مورد هر چیزی نظر می دهند . من یک ایرانی ام ! |
| Caffee and Ciggarett |
|
کافه داستان دانلود متون و آثار ادبی پرده شیشه ای کلمه خبر آنلاین موسیقی ما روزنامه اعتماد سینمای ما |
| Cries and Whispers |
|
عمومی ادب و فرهنگ داستان شعر طنز اجتماع سیاست روزنوشت همینجوری ! سینما و tv موسیقی هنر خبر دین و آئین ورزش اندیشه و فلسفه علم تاریخ تفریح و سرگرمی عکس و طرح |
| Some Like It Hot |
|
مجتبا |